دلتنگي جرم است
دلتنيگي بدبختي است
دلتنگي رسوايي است
دلتنگي دردِ دل ما آدماست
روز اول که ديدمش فهميدم که دوستش دارم
روز دوم که ديدمش فهميدم که عاشقشم
روز سوم که ديدمش فهميدم که مي پرستمش
از همان روز جرم من شروع شد
جرم من دلتنگي است
جرم من عاشقي است
بهش گفتم ما از تبار هم نيستيم
زبان ما رو فقرا مي دانند
عشق ما رو فقرا مي فهمند
ناز ما رو فقرا مي خرند
جرم ما رو فقرا مي شناسند
خورشيدِ تو رنگي ديگست
ماهِ تو ماهي ديگست
زندگي تو زندگيِ ديگست
روز بيستم گفتمش برو فکرِ تو جايي ديگست
شب تا صبح آوارهُ کوچه شدم
دوستش داشتم ولي دوستِ اون کسي ديگست
مي بيني دنيا با ما چه مي کنه
مي بيني اين دل با ما چه مي کنه
گفتمش برو ولي جرم دلتنگي رو خريدم
آره من دلتنگشم
فردا صبح تو محله فقرا ديدمش
گفت اي فقير دوستت دارم
گفتم اي دوست ترحم مالِ فقرا نيست
باز گفت دوستت دارم
تکرار کردم ترحم مال ما نيست
ترحم جرمِ سنگينيست
جرم ما دلتنگي است
چارهُ ما تنهاييست
گفتمش برو دل ما پرِ زخمِ
زخم تو هم ديدنيست
چاره ما دلشکسته گيست
همش گفتم برو همش گفتم برو
واي ازين ترحم واي از اين پولدارا
هر چه بخرند فرداش جاش گوشهُ زندگي است
ما چه کنيم
آخه ما هم دل داريم
چشمم رو درويش نکردم نگاهش ما رو اسير کرد
امان از اسارت
امان از زندگي
خسته ام از زندگي
کسي رو مي خوام که عاشق باشه
کسي رو مي خوام که فقير باشه
کسي رو که وقتي گفتمش دوستت دارم
جوابم رو در ناز نگاهش ببينم
کسي رو مي خوام که چشم به راهم باشه
کسي رو مي خوام که تو قلبش باشم
کسي رو مي خوام که عاشق باشه
آخه عاشقا مي فهمن که دلتنگي چيه
آخه عاشقا مي فهمن که فقير کيه
ولي فقط
خدا مي فهمه که تو دل من چيه
تازگي ها همه فهميدن که عاشقم
اون که نفهميد فقط اون بود
چون خانه اش اون بالا بالا هاست
صداي ما نمي رسه
همينکه آدما فهميدن من عاشقم
کافيه
آخه جرم من عاشقيه
|
+| نوشته شده توسط بابک در جمعه سی و یکم فروردین 1386 | موضوع: |